زندگی شوخی ترسناکی ست، ترسناک و پر از شگفتی.درست در همان لحظه که احساس میکنی کاملا به چیزی معتقدی جریانی از کفر در حال تو حرکت میکنه،درست همان لحظه که باید چیزی را بخواهی سست میشوی و همان وقتی که باید نه بگویی قبول میکنی و فراموش میکنی که واقعا چه میخواستم و قرار بود چه بخواهی...
جریان ناخوداگاه و خوابهات موازی جریان قراردادها و زندگی ت پیش میره و هر روز صبح سعی میکتیم فراموش کنیم و اگر موفق نشدیم ارامبخش میخوریم!
برچسب:
نویسنده: بردیا رنجبر